نا نوشته ترین نوشته قلبم تقدیم تو باد
من از گفتن جمله دوستت دارم خسته ام:::::::::::::::::::::::::::: من به آنکس که باید دل ببندم بسته ام
بی تابم... بی تاب یک لحظه، بی تاب یک به در کوفتن، بی تاب یک نگاه آشنا، همین....... همین......... و فقط همین....!! بازم سلام نمیدونم چی بگم....... ابراز ناراحتی کنم؟ یا خوشحالی؟ آخه از یه جهت خوشحالم و جهت دیگش ناراحت....... الآن میگم:.... مرگ برادرهای سعید هم خوشحالم میکنه هم ناراحت. از مرگ مهدی خوشحالم، چون هنوز به تکلیف نرسیده بود و قطعا کسیکه تکلیف نشده باشه اعمالش مثل ما محاسبه نمیشه و یا اصلا گناهی نداره یا خیلی کمه که جای تامّل داره باید بگردم و بفهمم که چه جوریاست...... بابت مرگ علی خیلی ناراحتم تاکید میکنم خیلی..... بیست و چهار یا پنج به بالا بود زنشم جوونه. بیشتر بخاطر زن و بچش ناراحتم آخه زنش توی ۲۰ یا ۲۱ سالگی بیوه شد و دخترش فاطمه که الآن چندماهشه و هنوز از پدر و مادر چیزی نفهمیده یتیم شد. من تا به حال علی و مهدی رو ندیدم اصلا..... ولی چند بار صداشونو از پشت تلفن شنیدم من تا اون جایی که آشنایی دارم باهاش سرانگشتی هم که حساب کردم متاسفانه گناه زیاد کرده...... دعا کنید که خدا از گناهاش چشم پوشی کنه من که کاره شبو روزم شده دعا کردن....... راستش وقتی یاد این می افتم که الآن مادر و خواهرهاو برادرش و پدر و زن علی و مخصوصا سعید چه حالی دارن لحظه ی خوبم به گند کشیده میشه...... دیگه بسه خیلی حرف زدم هرچند سروته نداشت راستشو بخواین من هیچوقت نمیتونم حرفمو درست بفهمونم البته در بیشتر مواقع من درست میگم اما طرفم درست نمیگیره به نظر خودم من حرفام تا حدودی با حرفهای بقیه فرق داره بخاطر همینه که نمیفهمن...... به قول شاعر: (( درد من حصار برکه نیست، درد زیستن با ماهیانیست که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده)) دیگه واقعا بسه توفیق رفیقتان باد.... ما همه آسمانی هستیم، به زمین مهاجرت کرده ایم ، که به آسمان بازگردیم...! سلام دوستان اصلا حالم خوب نیست.... میدونید چرا؟ چون سعید حالش خوب نیست............ میدونم چرا البته تا حدودی..... رفته بودن سفر شمال.... میرن دریا.......... برادر بزرگش توی دریا در حال غرق شدنه که کوچیکه میره نجاتش بده که متاسفانه با هم میرن پیش خدا.................... با موالات ؛ بی موالات ؛ من این طوری شنیدم ..... من کاری نمیتونم بکنم و نمیتونم برم ببینمش! ولی از همینجا دو بیت شعر نثارشون میکنم هر گل که بیشتر به چمن میدهد صفا گلچین روزگار ، امانش نمیدهد... گلچین روزگار ، عجب باسلیقه است! میچیند آن گلی که به عالم نمونه است! در فراقتان علی و محمود............. بچه ها ازتون خواهش میکنم براشون دعا کنید دعا کنید که پیش خدا رو سفید باشن دعا کنید که الآن جاشون خوب باشه برای شادی روحشون دو تا صلوات غیرتی..... اللهم صلی علی محمدو اله محمدوعجل فرجهم اللهم صلی علی محمدو اله محمدوعجل فرجهم گفت: اول یار من بگذر ز جان،گفتم به چشم آشنایی ترک کن با این و آن، گفتم به چشم گفت: گر خواهی کنی نظاره بر رخسار من پا منه دیگر به باغ گلرخان، گفتم به چشم گفت:می خواهی اگر بینی هلال ابرویم ننگری دیگر به ماه آسمان، گفتم به چشم گفت: گر خواهی شبی آیم تو را اندر کنار کن کناره از تمام گارخان، گفتم به چشم گفت: گر داری طمع بوسی لب خندان من خونن روان باید کنی از دیدگان، گفتم به چشم گفت: میخواهی اگر آیی نهان در کوی من بایدت بوسید پای پاسبان، گفتم به چشم گفت: با راجی گرفتاری اگر در بند من کن فغان و ناله چون دیوانگان، گفتم به چشم سلام بچّه ها من خبر مرگم دوباره پیدام شد
کاغذ سفید را هر چه قدر هم که تمیز
و زیبا باشد کسی قاب نمی گیرد، برای ماندگاری در ذهن ها باید حرفی برای گفتن داشت.... منم که هیچ حرفی ندارم دوباره خداحافظ تا همون وقتی که گفتم. بازم سلام چی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دیگه هیچ مطلبی نمینویسم تا اینکه بتونم باهاش صحبت کنم هر وقت باهاش حرفیدم اونوقت بهتون میگم چی شد!!! راستش..... الآن هیچ حرفی ندارم غیر از اینکه بگم دلم براش تنگ شده و دیگه از گفتن این جمله خسته هستم میخوام فقط گریه کنم... همین............. درسته که مطلب نمیذارم امّا روزی یه بار سر میزنم تا نظرای قشنگتونو ببینم بهتون سر میزنم البته اگه اعصابشو داشته باشم..... برام دعا کنید خواسته زیادیه؟؟؟ برام دعا کنید تا یه وقت (ببخشید) خر نشم کاری که نباید بکنم رو انجام بدم چون بعضی وقتا به مرز جنون میرسم.... قربون همتون زهره (دلخسته ی رنجور) سلام توی آپ قبلی گفتم که توی آپ بعدی میگم ای کاش چی؟؟؟!!!!!؟؟؟؟ هر چند خیلی طول نکشید چون معلوم نیست دوباره کی بتونم آپدیت کنم.... حالا میخوام بگم که ای کاش چی؟؟؟؟؟؟ ........ ................... .... ............ .. ................................. .. .............................. ای کاش..... ... .. ......... ...... کاش که.............. .......... .. ..................... ای کاش....... ..... .. . .......... ای کاش..... ................ ... ........ کاش..... ....... .. ................. ای کاش..... ...................... ........ .... ........................... ای کاش..... . ............ ........................... . ای کاش.......... ............... . ................ .... ای کاش........ ................................. .... ... ای کاش.. ............... ... ................. ای کاش به زمانی برگردم که تنها غم زندگی ام؛ شکستن نوک مدادم بود... میدونید چرا اینقدر ای کاش گفتم؟؟؟؟؟؟ چون میخواستم بگم که ای کاش ها بسیارند امّا....... سلام بچّه ها چطورین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من که حالم اصلا خوب نیست هم به خاطر اینکه دلم تنگه! هم بخاطر... راستش نمیدونم به خاطر چی! ولی میدونم که اصلا وضع خوبی نیست یا حداقل من همچین وضعی رو دوست ندارم من هر وقت دلم تنگ میشه اینو میخونم: "دلم دور است و احوالش ندونم کسی خواهم که پیغامش رسونم خداوندا زمرگم محلتی ده که دیداری به دیدارش رسونم" راستش رو بخواین من از چهارشنبه تا حالا قسمت نشد باهاش بحرفم و صدای قشنگشو بشنوم بخاطر همین دلم خیلی براش تنگه! یه مدّتی بود یه بنده خدایی (که من اصلا تمایل ندارم مامان صداش کنم گوشی و خط رو ازم گرفته بود ولی چند وقتی میشه که پس گرفتم. اما چون قول دادم نمیتونم با این بهش بزنگم. حقیقتش اینه که تصمیم گرفتم یه خط بگیرم تا روزی حداقل یه بار باهاش بحرفم. تازه چند وقت دیگه قراره بریم جایی و تقریبا زیاد موندگاریم مثلا یک ماه. اونجا بیشتر شرایط فراهم میشه تا باهاش صحبت کنم! حالا فعلا قطعی نیست، خواستیم بریم خبرتون میکنم. درضمن اونجا هم کم نمیارم حتما آپ میکنم. فقط دعا کنید مشکلی پیش نیاد راستی........................ هیچی ولش کنین میخواستم بگم دارم میمیرم. بدنم یخه........ روزی یه شیشه گلاب با دو کیلو قند نوش جان میکنم.......... کی میشه که قند بگیرم!! بی خیال روزگار...... این دنیای عوضی اینقدر نامرده که.................................... به هر حال همیشه آرزو میکنم که ای کاش................ ......... ........ ...... ...... .... ........ توی آپ بعدی میگم ای کاش چی!!! سلام بچه ها خوبین؟ منم بحمدالله حالم بهتره. یعنی چند دقیقه ای میشه که بهترم راستش تا حالا ؛ حالم بد بود مهمونم داشتیم نمیدونید چقدر پارازیت انداختم خیلی خسته بودم و خوابم میومد (آخه شب دیر خوابیدم و صبح زود بیدار شدم باید کارهارو انجام میدادم) شروع کردم هرچی از دهنم در میومد بار مهمونا کردم آخرش هم گفتم مگه شما خونه و زندگی ندارین که اومدین اینجا طلب کردین؟! اونقدر بهشون بد و بیراه گفتم که از اومدنشون پشیمون شدن و بلند شدن و رفتن. آره دیگه خلاصه اینکه از یکشنبه(روز جدایی) تا حالا دیگه رفتارم فرق کرده با همه همینطور رفتار میکنم. دیگه کوچیک و بزرگ سرم نمیشه.. به هر حال خوب و بد سخت و راحت هرچی که هست میگذره به قول معروف "این نیز میگذرد" تازه الآنشم مهمون داریم خدا امشب رو بخیر کنه شما هم دعا کنید امیدوارم زود بتونم آپ کنم بازم شما دعا کنید
بهش گفتم: كمك نمي خواي؟ گفت:نه.
گفتم: خسته مي شي بذارخب كمكت كنم ديگه.
گفت: نه خودم جمع مي كنم.
گفتم:حالا تيكه ها چي هست؟
نگاه معني داري كرد و گفت:قلبم.
بعدش گفت : مي دوني چيه رفيق؟
وقتي مي خواي يه دل پاك و بي ريا
هنوز تو دستشون نگرفته ميندازنش
ميخوام تيكه ها ش رو بسپرم به دست
آخه مي دوني اون خودش گفته
ميخوام بدم بهش بلكه
تيكه هاي شكسته ي قلبش رو
و من توي اين فكر كه چرا ما آدما
دلم مي خواست بهش بگم خوب
انگاري فهميد تو دلم چي گفتم.
دلم رو به دست هر كسي نسپردم
گفت و اين بار رفت سمت دريا...................













)







| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |

ABOUT


